سید محمدپارسا سید محمدپارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

فرشته آسمونی من خوش اومدی ...

پیشاپیش سال نو مبارککککک

سلاممممم خوبی مامانی؟ خداروشکر امروز خیلی بهترم مخصوصا وقتی از خانوم دکتر شنیدم که دفع پروتئینم کمه و اصلا ربطی به وزن گیری شما نداره. خداروشکرررررر فقط واسه مامانی دعاکن که عفونتم هم خوب بشه که دیگه خیالم راحت شه. الان دارم قرص مصرف میکنم. کلسترول مامان هم یکم رفته بالا و باید بیشتر مراقب باشم. خب عزیزم سه روز دیگه بیشتر تا عید نمونده از اونجایی که انشالله قراره یک روز مونده به عید بریم پیش مامان جون اینا و اونجا نت ندارم از الان به گلم تبریک میگم. امشال اولین سالیه که یه فرشته تو دلم دارمو کنار سفره هفت سین میشینم. انشالله سال دیگه واسه سال تحویل تو بغلمی انشالله عزیزم الان شما 14 هفته و 3 روز داری... راستی چه تقارن زیبا...
26 اسفند 1392

نگرانی بابت جواب آز

سلام مامانی خوبی؟ جات خوبه؟ خوب غذا میخوری؟ آخه امروز خیلی نگران شدم .... رفتم جواب آزمو با بابایی گرفتم و دیدم توی ادرارم پروتئین دفع میکنم خیلی ناراحت شدم.... این یعنی جوجوم نمیتونه پروتئین جذب کنه، درسته؟ عفونت ادرار هم داشتم و قراره دوهفته ی دیگه که قرصهامو خوردم برم مجددا آز بدم. واسه مامانت دعا کن که حالش خوب بشه و شما اذیت نشی ..... دوست دارم عزیزم ...
24 اسفند 1392

خاطرات یک جنین

خاطرات یک جنین .... تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه! لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید اظهار وجود: هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد. زندان : گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!! فرق اینجا با آنجا : داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها ب...
24 اسفند 1392

پایان سه ماهه اول

عزیزدل مامانی سلام به امید خدا سه ماهه اول روو تموم کردم و امروز دومین روز از سه ماهه دوم حضور شما تو دل مامانیه. خداروشکر تا الان همه چیز خوب بوده انشالله تا آخر هم همه چیز خوب و اوکی باشه عزیزم به مامانی قول بده که همیشه قدر بابایی و بدونی... تو این سه ماه نسبت به روزهای قبل بارداریم یکم بدخلق شده بودم یا مدام حالم خوب نبود و .... ولی بابایی با مهربونی و حوصله کنارمون بود و کمکم میکرد که این روزها رو بگذرونم. ازش خیلی ممنونم دیروز رفتم پیش خانم دکتر و یه عالمه سونو و آز واسه هفته های بعدیم واسم نوشت البته آزغربالگری رو همون دیروز دادم و انشالله فردا هم باید یه سونو و آز دیگه بدم. کوچولوی من در هفته ی 13: ...
18 اسفند 1392

سونوی NT

عزیز مامانی سلام تازه از سونوگرافی اومدم. صبح زود با بابایی رفتیم سونو، البته بابایی بعد اینکه منو رسوند رفت سرکار چون مرخصی نتونست بگیره. از ساعت یه ربع به 8 اونجا منتظر بودم تا اسممو بخونه و برم تو اتاق. دو ساعت معطل شدم ولی ارزششو داشت بعدشم حدود 15دقیقه همینطور رو تخت دراز کشیده بودم تا سونولوژیست بیاد بالای سرم. خیلی ذوق داشتم که الان میتونم تو رو توی مانیتور جلوییم ببینم بعدش که واسم ژل مالید و دستگاه و گذاشت روی شکمم و تصویرتو توی مانیتور دیدم ناخودآگاه لبخند روی لبام نشست چقدر جالب بود (فتبارک الله و احسن الخالقین) دقیقا ده دقیقه تمام داشتم بهت نگاه میکردم و لذت میبردم. می دیدم چطور تکون میخوری و دستاتو حرکت میدادی...
10 اسفند 1392

آغاز هفته یازدهم ..... با توکل به خدا

عزیزدل مامانی سلام به امید خدا امروز وارد هفته یازدهم شدیم انشالله شنبه هفته دیگه میریم واسه سونوی NT. انشالله که اونجا هم همه چیز خوب باشه چطوری مامانی؟ دیشب تو نت دیدم که الان دیگه میتونی تکون بخوری و دست و پاهاتو تکون بدی ولی خوب چون هنوز خیلی کوشولویی مامان حرکاتتو متوجه نمیشه اما انشالله تا چند هفته دیگه منم احساس میکنم تکونهای وروجکمو الان کوشولوی من تو این حالته: كودك شما اكنون به اندازه يك انجير است و بدن او كاملا شكل گرفته است؛ حدود 3.8 سانتي متر طول و حدود هشت گرم وزن دارد. از این هفته تا هفته 20 کودک شما بسرعت در حال رشد است؛میزان عروق خونی درون جفت رو به افزایش است تا بهتر بتواند مواد مغذی را ...
5 اسفند 1392
1